1241
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «1241» را میخوانید.
به پهلو دراز کشیده بودم و سکوت بود و سکوت.سینه خیز کرد و اومد صورتشو فرو کرد توی گودی گردنم و سرشو گذاشت روی بازوم و چند ثانیه بعد خوابش برد.گل پسرم الان هشت ماهشه و بزرگ و بانمک شده. هشت ماه به سرعت پلک زدن گذشت. سخت نبود. پسرکم کمال همکاری رو این مدت باهام کرد و نذاشت غربت و تنهایی، مادری کردنو برام غیرقابل تحمل کنه.آخرین باری که درموردش نوشتم هنوز سه ماهش بود. اون روزا یاد گرفته بود و به پهلو میچرخید. هربار که میخواستم بخوابونم
برچسب:
نویسنده: ghonche
1245
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «1245» را در ادامه بخوانید.
چقدر از خودم غافلم چند روز پیش رفته بودم شرکت و با B صحبت کردم گفتم من ماه دیگه مرخصیم تموم میشه و اگه لازمم ندارین اخراجم کنین برم بیمه بیکاری بگیرم. اونم لیست کارهایی که داره رو گفت و گفت اتفاقن خیلی لازمت دارم و این کارا هست که بکنی . حتا تو خونه هم انجام بدی اوکیم. فقط حقوقتو نمیتونم بیشتر کنم و همون قبلی که میدادمو نهایت بدم!قرار شد بره با دکتر صحبت کنه و بعد خبرشو به من بده. همون روز دم رفتن هم یقه دکترو گرفتم و گفتم من مرخصیم
برچسب:
نویسنده: ghonche
1247
گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «1247».
دارم کار میکنم و منتظرم هوش مصنوعیجان جنریتش تموم شه ببرم بندازم توی پریمیر و تدوینش کنم کار میکنم حالم بهتره، عمیقن دوست دارم برگردم شرکت و پشت میزم بشینم و از استرس اینکه الان بچم چطوره و داره چکار میکنه و کسی بهش آسیب نرسونه ، تند تند تسکامو برسونم و برگردم پیشش واقعن کمک لازم دارم!+ وقتایی که خسته و بی حوصله و جنازم ، مینشونمش جلوم و باهاش کلاغ پر ! گنجشک پر بازی میکنم.دیروز وقتی میخوندم "مهبد که پر نداره خودش خبر نداره" شروع کرد دست زدن ن
برچسب:
نویسنده: ghonche